تبليغاتX
آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک آخر دنیاست بخند

عشق من ناز نکن عمره ما پایون می گیره،یه روزی دسته زمونه تورو از من می گیره

وقتی تنها با  تو بودن  واسه من زندگیه،تورو دیدن ،تورو خواستن رو کی از من میگیره

عشق من قلب  این عاشق با تو آروم  می گیره ،همه ناله های  من از اون  نگاهت دوریه

تورو دیدم تو رو خواستم تورو هر جا می بینم،بی تو و عشق تو من همیشه تنها می مونم

عشق من عاشقتم،تکرارتم از شباتته،همه حرفام به خدا از عشق و از سخاوته،با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره،همه رگهام از حرارته نگات خون می گیره

تو گمون کردی بری خاطره هاتم می میره ،  روزای رفته برام  رنگه  سیاهی می گیره

اگه  صد  بهار و پاییز واسه  تو گریه  کنم  ، نمی تونم  که  تو  و عشقتو  از یاد  ببرم

عشق من عاشقتم تا که چشام بارونیه،همه ناله های من از اون نگاهت دوریه،با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره،همه رگهام از حرارته نگات خون می گیره، با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

تو  گمون  کردی  بری  خاطره  هاتم  می میره ، روزای  رفته  برام  رنگه  سیاهی  میگیره

+نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت11:21 AMتوسط فراموش شده(علی) | |

عمر رفته، راه بسته، غنچه اي زرد و شكسته

سایه شب، برکه شور، من و این پاهای خسته

تو و تنهایی و وحشت، من و درد و غم و محنت

یه بغل دلواپسی ها، میون دلم نشسته

قصه غم، غربت تو، ترس از این بی کسی ها

روزگار بی وفایی، یه هوا عهد شکسته

 این تموم قصه هامه، همه دار و ندارم

می دونم تو هم می دونی، که جونم به جونت بسته

پس بیا غم و رها کن، موندنی ها رو صدا کن

تو بخوای با هم می چینیم، گل سرخ دسته به دسته

نا امیدی خود مرگه، روز خوشبختی رسیده

آخر خوب و ببینیم، شب دلتنگی گذشت

+نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت6:59 PMتوسط فراموش شده(علی) | |

سلام به همه ی دوستای گلم

خوبین

اول یه عذر خواهی به خاطره آپه قبلی

عشق کشک نیست،من خرم که همچین فکری کردم

بعدش یه خبره توپ.دارم دایی می شم

کامپیوترم کماکان خرابه،اینترنت یه نفسه راحتی از دسته من می کشه

دلم واسه خیلیاتون تنگ شده،یعنی واسه همتون

از همه مهم تر آبجی مهشید،مهدیس،آرزو،برگ پاییزی و خیلیای دیگه

امیدوارم همتون خوشبخت بشین

دوستون دارم

+نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت1:25 PMتوسط فراموش شده(علی) | |

خودم تنها،تنها دلم      چو شام بی فردا دلم

چو کشتی بی ناخدا        به سینه ی دریا دلم

 

سلام دوستای خوبم،خوبین؟

اول از همه یه خبر بد.البته نه برای شما،برای خودم

تو کنکور قبول نشدم

بی خیال،ایشا الله سال دیگه،اگرم نشد فدای سرم می رم سربازی

 

حالم گرفتست.از دست خودم،دوستام،همه

راستی

به این نتیجه رسیدم که عشق مساوی است با کشک.بقیه زندگی هم آش رشته

اینو یادتون نره:

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد،طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

 

دیشب یکی که خیلی واسم عزیز بود و هست یهد جمله بهم گفت.

گفت:در این دنیا کسی محرم اسرار کسی نیست،ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

هیچ حرفی تا حالا اینجوری خوردم نکرده بود.

بی خیال.براش بهترینارو آرزو می کنم.آخه خیلی دوسش دلرم و واسم عزیزه

تا یادم نرفته

تو دنیا فقط یکی درکم کرد.

مهشید

خواهر بزرگترم

اول دست پدر مادرمو می بوسم بعد دست آبجی مهشید

خیلی چیزا ازش یاد گرفتم

خدااااااااااااااااااااااا

خوشبختش کن.هم اونو و هم همه ی عزیزامو)خانوادم،مهدیس،آرزو و همه ی دوستای گلم(

دلم گرفته.اما به کی بگم که دلم گرفته؟

چون کسی رو ندارم که آرومم کنه پس بی خیال

بی خیاله دنیاااااااااااااااااااااااااا

تنهایی هم حاله خودشو داره

خیلی دوستون دارم.همتونو

بای

....................................................................

می خوام از یادم بری،نمی تونم        چرا تنهام می زاری؟نمی دونم

دیگه حتی توی خوابم نمی یای         تو کجایی گل من؟نمی دونم

می خوام صدات کنم،گریه امونم نمی ده        دست بی رحم زمونه تو رو از من دزدیده

تا می خوام شکوه کنم،نمیتونم        آخه چشمام بدی از تو و چشمات ندیده

بعده تو هر وقت که بارون می باره        دوباره حس می کنم پیش منی

دلمو چه ساده بردی با حیا        دوباره ببین چه ساده می شکنی

وقتی که اشک تو چشام حلقه می شه        وقتی که سر روی زانو می گیرم

هنوزم مثل قدیما واسه تو        روزی صد هزار دفعه من می میرم

....................................................................

هر چی من را می یام از دلم دور می شه

بگم عاشق شدم،آخه مغرور می شه

+نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت11:10 AMتوسط فراموش شده(علی) | |

این رسم عاشقی نبود!
میپذیرم که اگر عشقت یک بازی بود این بازی را من باختم...
این رسمش نبود
تو در این بازییک قلب را شکستی..
تو احساس را در وجودم کشتی,تو یک مجرمی جرم تو شکستن یک قلب بی گناه است...
میپذیرم که اسیر احساسات دروغین تو بودم...
میخواهم بیخیال باشم  نه نمیتوانم...
دلم میخواهد همه چیز را فراموش کنم خاطره های تو قلبم را میسوزاند...
در این جاده نفسگیر بر سر دوراهی ایستاده ام...
انگار راه دیگری جز سوختن نیست...
پس میسوزم با اینکه لیاقت مرا نداشتی...
اگر میسوزم گر نا امیدم به خاطر سادگی خودم است نه بخاطر تو...
اگر این روزها پریشانم اگر این لحظه ها گریانم به خاطر رفتن تو نیست بخاطر قلب بیگناهم است که چرا اینک در دام تنهایی گرفتار است...
این رسم عاشقی نبود غریبه ی امروز!
این رسمش نبود ای بی وفا تو کجا و من کجا؟
من قلبم را راضی میکنم که با تنهایی بسازد گر چه میدانم که دگر قلبی در سینه ام نمانده...

+نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت11:51 AMتوسط فراموش شده(علی) | |

سلام

خوبین دوستای خوبم؟

متاستفانه هنوز کامپیوترم خرابه

دلم واسه همتون تنگ شده

الان هم باز تو کافی نتم

دعا کنید کنکور قبول شم

دوستون دارم

+نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت10:21 AMتوسط فراموش شده(علی) | |

سلام دوستای گلم

یه خبر بد

کامپیوترم حالا حالا ها درست بشو نیست

دلم برای همتون تنگ شده

از جمله:مهشید،آرزو،مهدیس

امیدوارم همتون حالتون خوب باشه

خواستم بیام و بگم که فکر نکنم تا دو ماه دیگه بتونم بیام

۰۹۳۵۴۰۲۰۸۴۵

این شمارمه

اگه کسی کارم داشت بزنگه

خوشحال می شم

بازم میام کافی نت و سر می زنم

همتون مواظبه خودتون باشین

تا بعد...

+نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت5:58 PMتوسط فراموش شده(علی) | |

سلام دوستای گلم

خوبین؟

راستی

تولدم مبارک

اول تیر تولدم بود

کامپیوترم خرابه

تا یه مدت نمی تونم بیام

به یاده همتون هستم دوستای گلم

مخصوصا:آبجی مهشید،آرزو،ساحل و همتون

دوستون دارم و همیشه به یادتونم

+نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت11:28 AMتوسط فراموش شده(علی) | |

سلام دوستای گلم

 

طبقه بندی: غم انگیز

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو

دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم

با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص

دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم

خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای

عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب

بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری

برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم

بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق

یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این

مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست

عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم

که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم

اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما

توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من

زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی

از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد

+نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت9:25 PMتوسط فراموش شده(علی) | |